بر زبان دارم شب هجران پی تسكين دل
بر زبان دارم شب هجران پی تسكين دل
گفتگوهایی كه روز وصل با من كرده ای
عبدی خراسانی
*****
فضای سینه را چندان که می جویم نمی یابم
ز یاران به دل نزدیک غیر از ناوکش یاری
قدسی مشهدی
*****
بی تو در بستر هجران غم این می کشدم
که نیایی تو و کارم به مسیحا افتد
شاپور تهرانی
*****
به بزم از گردش چشم و اشارتهای ابرویش
توان با مدعی دانست اسرار نهانش را
مجمر زواره ای اصفهانی
*****
به زنجیر تعلق گرچه محکم بسته ام دل را
نسیمی گر وزد بر طره ی دلدار می لرزم
صائب تبریزی
*****
نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری
تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی
سعدی
*****
ﺍﺯﺍﻥ ﻏﺎﺭﺗﮕﺮ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﺩﻝ، ﺭﻭﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﯾﺪﻡ
ﻋﺠﺐ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺭﻭ ﺁﺭﻧﺪ ﺩﺭ ﻣﺤﺸﺮ ﮔﻨﺎﻫﺶ ﺭﺍ
ﺻﺎﺋﺐ تبریزی
*****
نه از کشتن نه از بستن نه از آزار می ترسم
ز رسوایی اگر ترسم برای یار می ترسم
صیدی طهرانی
*****
ﻫﺮ ﻋﻀﻮ ﺯ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺗﻮ ﻏﺎﺭﺗﮕﺮ ﺩﻟﻬﺎﺳﺖ
ﺍﯼ ﺁﻓﺖ ﺟﺎﻥ ﺑﻬﺮ ﮐﺠﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻤﯿﺮﻡ
ﺍﻣﯿﺮﯼ ﻓﯿﺮﻭﺯﮐﻮﻫﯽ
*****
جان دادنم از هجر تو در پيش نظر بود مرا
روزى كه به وصل خودت آموخته كردی
ترکمان تبریزی ( مقیمی)
*****
نظر سوى من نيمجان نكرد تمام
تمام كار من آخر ز كم نگاهى كرد
سیدعلی اکبرخان بهادر
*****
ای توبه مرحمت کن و تا پای خم بیا
آخر تو هم شکسته و ما هم شکسته ایم !
لاادری
*****
چون تیر که پرتاب کند سخت کمانی
هر جا که فتادیم ز پا ، منزل ما بود
تنهای قمی
*****
بشکند چون از کسی چیزی،بلایی رد شود
خوب شد بر توبه آمد آفت مینای ما
میرزا مهدی بیان
*****
ز هیچ آتش دلا شع مرادت در نمی گیرد
نمی دانم کدامین بی مروت کرد نفرینت
سالک قزوینی
*****
بیا بلبل که بوی عشق می آید ز صوت تو
تو گل را یاد آر و من گل روی دل آرا را
صحبتی بروجردی
*****
نتوان قصاص خون من از تیغ او گرفت
تاوان آب رفته نشاید ز جو گرفت
الهی اسدآبادی
*****
ای که دل را می خری از من به نرخ خاک راه
در ترازو سنگِ دیگر نه که جان هم بر سر است
مسیح کاشانی
*****
ز حرف حق درین ایام باطل بوی خون آید
عروج دار دارد نشئه صهبای منصوری
صائب تبریزی
*****
صیاد ما بنای ستم تازه کرده است
مرغی که پر شکسته شد آزاد می کند
صیدی تهرانی
*****
ﺑﺎ ﭘﺴﺘﯽ ﻫﻤﺖ ﭼﻪ ﺯﻧﯽ ﺩﻡ ﺯ ﺍﻧﺎﺍﻟﺤﻖ
ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺩﺍﺭ ﺗﻮﺍﻥ ﺯﺩ
ظفرخان احسن
*****
آنکه آخر سر به صحرا داد بی بال و پرم
روز اول این قفس را در گشودی کاشکی
صائب تبریزی
*****
این ضربت بی قانون ، تا چند زنی بر من
یک روز چو چنگ آخر در بر کش و بنوازم
خواجوی کرمانی
*****
کاش در تاراج گلشن صید گلچین می شدم
پیش از آن کز آشیان صیاد بردارد مرا
دانش مشهدی
*****
نیست تدبیری بجز زنجیر هر دیوانه را
من که از زنجیر او دیوانه ام تدبیر چیست
نیازجوشقانی
*****
نيست امروز کسي قابل زنجير جنون
آخر اين سلسله بر گردن ما ميافتد
صائب نبریزی
*****
نتوانند پریشانی هم، یاران دید
غنچه یکرنگ دل ماست، بگو وا نشود
میرزا عبدالله عشق
*****