اندكي پيش تو گفتم غم دل ترسيدم

كه دل آزرده شوي ور نه سخن بسيارست

ذوقي كاشاني

*****

اي بي‌وفا ، رسم وفا ، از غم نياموزي چرا

غم با همه بيگانگي هرشب به ما سر مي‌زند

فريدون مشيري

*****

از تلخي سؤال ، گروهي كه واقفند

فرصت به لب گشودن سائل نمي‌دهند

صائب تبریزی

*****

با اين همه بيداد توام زنده هنوز

جاني دارم كه سخت‌تر از دل توست

انور زند فرزند كريم‌خان زند

*****

آشنائي حلقه بر در مي‌زند

كيست تا بيرون كند بيگانه را

نشاط اصفهاني

*****

از خدا بهر تو خواهم صد بلا ، اما اگر

در بلائي بينمت گردم بلاگردان تو

محتشم كاشاني

*****

باغبان! غنچه نچيدم ز من آزرده مشو

پاره‌هاي جگر است اين كه به دامن دارم

الفت كاشاني

*****

به قرب گلعذاران دل نبنديد

وصيت‌نامه شبنم همين است

صائب تبریزی

*****

بنال بلبل اگر با منت سر ياري‌ست

كه ما دو عاشق زاريم و كار ما زاري‌ست

حافظ

*****

به نگاهي فروختم خود را

چه كنم بيشتر نمي‌ارزم

تقي اوحدي

*****

بلاهاي سيه را جمع كردند

از آن زلف پريشان آفريدند

صائب تبریزی

*****

باغبانان فلك را دست و پا بايد بريد

در جهان تخم جدائي را چرا مي‌كاشتند

(          )

*****

به‌من وقت جدائي مهربان‌تر ساخت دورانش

كه‌خواهد بيشتر سوزد دلم در داغ هجرانش

ذوقي تركمان

*****

بدا به حالت آن مجرمي كه روز حساب

به يك شب هجر تواش عذاب كنند

قاآني

*****

بسيار به چشمم آشنائي

گوئي نمي از سرشك مائي

ميرزا طاهر

*****

به سراغم همه‌جا گريه‌كنان مي‌‌آئي

گر بداني كه به غربت چه به من مي‌گذرد

طبيب اصفهاني

*****

بگذار تا  ببينمش اكنون كه مي‌رود

اي اشك! از چه راه تماشا گرفته‌اي؟

علي احدي كرماني

*****

بيداد كن كه ناله اگر ناله‌ي من است

از صد يكي به جانب گردون نمي‌رسد

يغماي جندقي

*****

با غم جانسوز مي‌سازد دل مسكين من

مصلحت‌بين است با دشمن مدارا مي‌كند

رهي معيري

*****

بعد عمري كه به خواب من بيدل آمد

گريه آبي به رخم ريخت كه بيدار شدم

كليم كاشاني

*****

به جرم عشق توام مي‌كشند و غوغائي‌ست

تو نيز بر لب بام آ ، كه خوش تماشائي‌ست

عبدالرحيم‌خان خانان

*****

بهر صيدم چند تازي خسته‌ شد پاي سمندت

صبركن تا من به‌پاي خويشتن آيم به بندت

فرصت شيرازي

*****

بعد عمري كه فصيحي شب وصلي رو داد

مردم ديده‌ي ما در سفر دريا بود

فصيحي هروي

*****

بوسه‌اي كردم ز رخسارش تمنا دوش ، گفت :

ديدن اين گلستان خوب‌ست و گل‌چيدن خطاست

هادي رنجي

*****

به غير بوسه كز تكرار رغبت را كند افزون

كدامين قند را ديگر مكّرر مي‌توان خوردن

صائب تبریزی

*****

بوسيدن لب يار ، اول ز دست مگذار

كآخر ملول گردي از دست و لب گزيدن

حافظ

*****

به جان عاشقان يعني لبت كآمد به سر جانم

به‌خاك پاي تو يعني سرم كز سر گذشت آبم

سلمان ساوجي

*****

بعد از وفات هم به مزارم نيامدي

جان دادنم ز حسرت ديدار بس نبود ؟

عاشق اصفهاني

*****

روز اول که ديدمش گفتم

آن‌كه روزم سيه كند اين است

علينقي كمره‌اي

*****

پيشتر زآن‌كه دهد خامه به‌دستش استاد

الف قامت او مشق قيامت مي‌كرد

صائب تبریزی

*****

پاي سروي جويباري زاري از حد برده بود

هاي‌هاي گريه در پاي توام آمد به‌ياد

رهي معيري

*****

پيش‌ تو دعا گفتم و دشنام شنيدم

هرگز اثري‌بهتر از اين نيست‌دعا را

هلالي جغتائي

*****

اول از روزنه‌ي خانه برون آر سري

آن قدر تاب ندارم كه تو در باز كني

نوري فتوي

*****

پدر از مهر تو را هيچ به استاد نداد

يا معلم به تو حرفي ز وفا ياد نداد؟

عاشق اصفهاني

*****

پشت‌و ‌روي نامه‌ي ‌ما هردو يك‌مضمون بود

روز ما را ديدي از شب‌هاي تار ما مپرس

صائب تبریزی

*****