وامق
منزلگه عشق است به خورشید بگوئید -------- کاینجا مکشد تیغ که باید سپر انداخت 
قالب وبلاگ




حدیث عاشقی با او بگفتیم

بخندید او و گریان کرد ما را


سیف فرغانی





[ جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۱ ] [ 21:18 ] [ وامق ]


دانست که عاشقم ولی می پرسید 
این کیست،کجایی است، چرا خورده شراب
فروغی بسطامی

*****

نامه به دست نامه بر دیدم و نقش ره شدم

این شدم از نوشتنت، آه ز نانوشتنت

پژمان بختیاری

*****

چشم عیب از مردمان بردار و، عیب خود نگر
هر که عیب خویش بیند، از همه بیناترست
عماد الدین نسیمی

*****
دل کیست که گویم از برای غم تست
یا آنکه حریم تن سرای غم تست
لطفیست که میکند غمت با دل من
ورنه دل تنگ من چه جای غم تست
ابوسعید ابولخیر

*****

شب فراق تو شاهد بود ستاره ی صبح

که خواب رنجه شد از انتظار دیده ی من

شهریار


*****
می کند دل در خم زلف تو زاری بیشتر
شب چو شد بیمار دارد بی قراری بیشتر
حزین لاهیجی

*****

سپه غمت نگنجد بدرون سینه ی من

چو هجوم خیل سلطان به سرای روستایی
صاحب بیگدلی

*****

عیش این باغ به اندازه ی یک تنگدل است

کاش گل، غنچه شود تا دل ما بگشاید

قدسی مشهدی

*****

از دل من به كجا میروي ای غم ديگر
تو كه هر جا روی آخر ببرم باز آئی
نظام وفا

*****

ما کم بضاعتیم و وصالت گران بهاست

مشکل میان ما و تو سودا به هم رسد

رشکی همدانی

*****

دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
سعدی

*****

لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام

اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم

حافظ

*****

دیدم به خواب نیمه شب خورشید و مه را لب به لب
تعبیر این خواب عجب، ای صبح خیزان چون کنید
هوشنگ ابتهاج (سایه)

*****

بسکه بر روی هم افتاد ز مژگان تو زخم

یاد مرهم  ز دل ما به جراحت گذرد
وحشت اردستانی

*****

آنم که ضعیف و خسته تن می آیم

جان بسته به تار پیرهن می آیم

مانند غباری که بپیچد بر باد

پیچیده به آه خویشتن می آیم

محمد رضا خواجه

*****

از بيابان عدم تا سر بازار وجود
به تلاش کفنی آمده عريانی چند
سهرندی

*****

 به چه عضو تو زنم بوسه نداند چه کند

بر سر سفره ی سلطان چو نشیند درویش

مجمر اصفهانی

*****

به سازش با تو درگیرم چنان که قند با دندان
نوازش کن به شیرینی ، چه سودست این تقابل را
رضا حیدری نیا

*****

نشستم دوش من، با بلبل و پروانه در یک‌جا

سخن گفتیم از بی مهری جانانه، در یک‌جا

من اندر گریه، بلبل در فغان، پروانه در سوزش

تماشا داشت، حال ما سه تن دیوانه در یک‌جا

ابوالقاسم لاهوتی

*****

نه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستن
نه مقام ایستادن نه گریزگاه دارم
سعدی

*****

 میخانه را زمدرسه نتوان شناختن

از بسکه رهن باده  نمودم کتاب را

ظهیر تفرشی

*****

بسیار مشو غرّه بدین حسن دلاویز
کاین حسن دلاویز تو را عشق من آراست
سلمان ساوجی

*****

شب فراق تو هر شب که هست یلداییست

خلاص بخش خدایا همه اسیران را

سعدی

*****

مومنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیست
بر مسلمانی که کافر می شود پیغمبرش
جواد منفرد

 *****

کم خورده شود میوه ز شیرینی بسیار

داغم که لبت را به تمامی نتوان خورد

وحید قزوینی

*****

اي شيخ برو مسئله عشق بياموز

هر چند كه اين مسئله آموختنی نيست

شيشه گر

*****

گویند به هم مردم عالم گلهٔ خویش
پیش که روم من که ز عالم گله دارم
صائب تبریزی

*****

وفای ساقی مه پیکر گلچهره را نازم
که انگیزد به جامی نعره مستانه ما را
دفتری

*****

زبس به هجر تو خو كرده ام قسم به وصالت 
كه يك دقيقه غمت را به عالمي نفروشم
عندليب كاشانی

*****

ز بس به حسن وی افزود غم گداخت مرا

نه من شناختم او را نه او شناخت مرا

ضمیری اصفهانی

*****

درين زمين، چو تو خورشيد طلعتي بوده‌ست 
وگرنه ماه بدور زمين نمي‌گرديد

سلیم همدانی

*****

گز ز آزادی نمی جویم نشان، عیبم مکن

این قفس، نام گلستان را ز یادم برده است

گلشن کردستانی

*****

دلم پر آتش و چشمم پر آب شد هردو

دو خانه وقف تو کردم خراب شد هردو

غضنفر قمی

*****

کوی لیلی بس خطرناک است ز آنجا تا به حشر
همچو مجنون باز گردد هر که عاقل میرود
فرخی یزدی

*****

آنچنان کز خط کشیدن صفحه باطل می شود

جلوه ی او یک خیابان سرو را از پا فکند

صائب تبریزی

*****

دستی به دامن تو و دستی بر آسمان

دست دگر کجاست که خاکی به سر کنم

آشفته ایروانی

*****

دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت

امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است

حافظ

*****

حاجتی سازد روا هر تاب زلفش ای دریغ
حاجت ما را چرا در پشت گوش انداخته
علی اکبر دلفی

*****

من دل به خال و خط ندهم مهر پیشه کن
بلبل نیم که مست کند رنگ وبو مرا
قدسی مشهدی

*****

به گلشن رفتم و در خون نشستم

که هرجا غنچه یی دیدم دلی بود

میرظهیرالدین

*****

عمرم بـه آخر آمد عشقم هنوز باقی

وز می چنان نه مستم کز عشق روی ساقی

سعدی

*****

یه هیچ جا نشود شادمان دل عاشق

یکیست باغ و قفس ،مرغ رشته بر پا را

حاجب شیرازی

*****

بعد عمری که  "فصیحی" شب وصلی رو داد

مردم دیده ی ما در سفر دریا بود

فصیحی هروی

*****

ای باد صبا طرب فزا می آیی

از طوف کدامین کف پا می آیی

از کوی که برخاسته یی راست بگو

ای گرد به چشمم آشنا می آیی

حسین خوانساری

*****

ز عشق زادم و عشقم بکشت زار و دریغ

خبر نداد به رستم کسی که سهرابم

صفیری جونپوری

*****

مرنج ار وداع تو ناکرده رفتیم

که از خویش رفتن وداعی ندارد

فیاض لاهیجی

 *****

آن چنان از مرض هجر تو بگداخت تنم
كه مرا هر كه به بيند نشناسد كه منم
امير اصفهانی

*****

مُردم ز رشک، چند ببینم که جام می

لب بر لبت گذارد و قالب تهی کند

طالب آملی

*****

دور از رخ تو که دور بادا ز نگاه

چاک است سراپای دل از خنجر آه

در لشکر مژگان همه شب خونریزی ست

با آنکه به هم نمی رسند این دو سپاه

طالب آملی

*****

عهد همه بشکستم در مستی پیمانت
دامن مکش از دستم دست من و دامانت
فروغی بسطامی
*****




[ یکشنبه نهم مهر ۱۳۹۱ ] [ 18:6 ] [ وامق ]


در تو شعریست

به بلندی موهای زنی سبزه

خوابیده بر بوریای اروند

که چشمانش پایان زیتونهای لبنان است.

در تو

زنیست


به سبزی درختان لیمو ...




[ شنبه هشتم مهر ۱۳۹۱ ] [ 23:2 ] [ وامق ]


تمام ترسم از اين است

كه يك شب

بخواهي به خوابم بيايي و من

بيدار نشسته باشم




[ شنبه هشتم مهر ۱۳۹۱ ] [ 22:0 ] [ وامق ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب
فروش بک لینک طراحی سایت